|
پسر تنها |
|
|
هر وقت شكل نيلوفراي آبي رو نگاه ميكنم ياد تو مييفتم عزيزم
ميدوني هنوز هم خراب اون چشاتم
من مردم اين روزا يه جورايي تو اين دنيا
وقتي عصبي ميشم وايميسم تو رويا
ميسه روزايي كه بهم دوروغ ميگفتي با چشات
تا آخرين باري كه ديدمت دم در دانشگاه
من هنوز يادمه تورو ميديدمت دم كتابخونه
ورق كتابها خيس بود اون اشكه چشام بودش
من همه ي ناراحتييام بود از دل بارومه
چون ميدونستم زندگيم بي تو هر دفعه كاووسه
برده ي خاموش شهر قشنگ وسط سفره
تو چيزي واسم نذاشتي جز يه دست خط مرده
كاري كردي كه همه ي وغده هام تو اروده باشه
تو كارم هم نميتونم بكنم يه حركت خشكه
از رگ خشك من معلومه خوني نيست تو بدنم
اين يه بار هم فقط با اشكهاي خيسم خوندم ازت
من از همه ي بهار هاي زندگيم موندم عقب
و اين روزها مسير زندگيم مثله ذوذنقست
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 7:21 بعد از ظهر توسط فلاکت |
| ||||||